یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

یک دو سه .. ده ...چهارده ... هجده .. بیست ... بیست و سه ... بیست و ...  بیست و هفت!

هر سال موقع آمدن غافلگیرم می کنی

امشب داشته هایم را مرور می کنم ...

چشمان سیاهی که شیرینی اش در خاطر دلم مانده و به برکت بودنش و نام مقدسش این روزنه هنوز باز است.

آفتاب مهری که شبهای سردم را گرم می کند... تا صبح به بالینم می نشیند تا ترس بیخوابم نکند.

حالا اما این آخری محکم بود... دردم گرفت ... با چند نَفَسِ عمیقِ نمدار توی زرورقی پیچیدمش ... می دانی دردش از ذهن دلم پاک نمیشود !

امشب

یک جفت چشم سیاه و یک جلد آفتاب با یک دل نمدار تنها دارایی عمر من است.

 

خاص نوشت !

فاصله من و تو در حافظه آسمان تنها یک مهتابست 

اما دیروز در حافظه زمین یک رشته کوه بود ... یک رشته کوه سرد بارانی ثبت شده بود!

تازگی می فهمم

هیچوقت نفهمیدمت !!!

 

کیک نوشت

مسئول تدارکات شمع یادش رفته بود همین یه شمع رو داشتیم ... خب من سه بار فوتش کردم... قبوله ؟

بفرمایید کیک بستنی !

 

یاسلام

* دیروز اومده بود دیدنم ، با یه شاخه گل سرخ و همون لبخندی که همیشه آرزوش رو داشتم گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ، ولی من فقط نگاش کردم ، وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود . . .

** خواستم به حرمت چنین شبی که تا صبح از آمدنم درد کشیدی شب زنده داری کنم .. اما نفهمیده بودم جنس دل دریایی تو نیستم ... نَفَسِ زندگی ام خورشید عمر منی گرمتر بتاب.

*** هنوز این پست تولدم رو دوست دارم !

**** ترکیب پیاله ای که در هم پیوست    بشکستن آن روا نمیدارد مست

چندین سر و پای نازنین از سر و دست     بر مهر که پیوست و بکین که شکست

از رباعیات حکیم عمر خیام  اولین هدیه امسالم از یک دوست خوب ... ممنونم لبخند

 

***************************************************************

ما آذری ها مادربزرگ مهربونمون رو ننه صدا می کنیم،

ننه مهربون و نورانی من نگاههاش بوی رفتن میده  لطفاً براش دعــا کنید!

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :