یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

در را ببند

همه درها را و پنجره ها را

اصلا به جای همه دیوار بکش

همه چراغها را خاموش کن

همه جا را تاریک کن

باران این شب بی ستاره و مهتاب ، رنگین کمان ندارد

حالا که دستها می سوزند حنجره از فریاد تهی شدست

گویی طپشی در این سرای نمور نیست

حالا که شهامت فریادم هست نای فریادم نیست

 

هاااااااااااااااااااااااااااااااای

مهتاب خاموش

می شکنی مرا، محکم تر بشکن  اما سرچشمه ام را این همه رنج مده

می سوزیم ، عمیقتر بسوزان  اما جوانه نورس کلبه ام را آسوده بگذار

 

آآآآآآآآآآه نازنین خدا

وجودم را به آتش بکشی دم نخواهم زد

تنها

تو را به سپیده سوگند

تو را به مهر آب سوگند

تو را به تو سوگند

یگانه امید زیستنم را لحظه ای دور از آغوش مهرت نگذار ! ! !

١*

من یک اسبم

نمور و خاموش و خسته و ... صبور

کاش بتوانم درخت هم باشم... ابر هم... خورشید هم ...!

٢**

تاریک بود

تاریک تاریک تاریک بود

اگر اندکی چشم بازتر کرده بود

شاید حالا سرش به دیوار بن بست محکم نمی خورد

...

زمان کوچ که فرا برسد

یاکریم هم ناچار پرستو می شود!

 

یاکریــم /29 فروردین 1389/

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :