یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

خاطرت هست ؟ هرجا که می رفتی

دستهای کوچکم چادرت را رها نمی کرد

آغوشت امن ترین جای دنیای کوچکم بودم

غصه هاو گریه هایم به قدر گم شدن عروسکم کوچک بودند

غصه هایی که با یک لبخند و نوازش تو بر باد می رفت

من در آغوش تو لوس ترین کودک خانه بودم و هراسی از طعنه هیچکس نداشتم

من در اغوش تو بزرگ می شدم  و هر سال دستانم برای چیدن خوشه های بلند انگور نزدیک و نزدیک تر می شد

خبرم نبود این سالها که میروند دوری من و تو را سوغات بیاورند...

 

 

گویی هر روز و شب کوه ها را روی شانه هایم این سو ان سو می کشم

اگر دیگر از خنده های شاد و ساده ام خبری نیست

و نگاهم آوار دلهره هایم را از تو پنهان می کند

به مادری ات مرا ببخش

می دانم شبها چشمانم گواه خستگی اند

اما طاقت لحظه ای بیتابی ات در من نیست

کوله بار سنگین دلواپسی ات را به من بسپار

سوگند خورده ام صبوری کنم

من صبوری ام را از چشمان مهربان تو آموختم

من به نجواهای سحرگاهت ایمان دارم

ایمان دارم سحر که از خانه راهی ام می کنی... تنها نمی روم

روزهای دوری و شبهای خستگی تمام خواهد شد

و من دوباره سر روی زانوانت می گذارم و طنین خنده هایمان خانه را پر می کند

می دانی

می خواهم خودم را به سجاده ای که از آن جدا نمی شوی سنجاق کنم

موهایت را آرام شانه کنم تا چشمانت گرم شود

تا گونه های لطیفت را غرق بوسه کنم

کاش دوباره انقدر کوچک شوم که در اغوشت جا بگیرم

سرم را روی قلبت بگذاری و من با طنین زندگی ات آرام شوم...

وجودم فدای وجود نازنینت مادر

نازنین خدا

تو را به بهانه آفرینش سوگند

چراغ زندگیمان را گرم و روشن و پرفروغ در سایه امن یگانگی ات محفوظ بفرما

 

/یاکریم 12 خرداد 89/

 

*یاسلام

** میلاد فرخنده بهانه آفرینش حضرت زهرای اطهر سلام الله علیه بر شما مبارک .

 

روزنوشت :

تشــــــــــــــــــــــــــــنمه یک شب بارون لطفاً !

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :