یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

امروز میهمان بودم

میهمان خیل شاعران و نویسندگان دیروز و امروز

و احساس امنیت و اسودگی خیال برای مدتی در من نشست

آنجا کلمات به مغزم هجوم می آورند و دستانم را به نوشتن وا می دارند

از میان آن همه "یادداشتهای منتشرنشده سهراب" دستانم را گرمتر فشرد

گویی سهراب از همه امیدوارتر بود به نوشتنم

شاید هم دلداری ام می دهد

سهراب خوب می فهمید ... خوب

"دچار باید بود" اما "همیشه فاصله ای هست "

و من با سهراب حس خوب فهمیدنم می شود

"صداکن مرا ... صدای تو خوب است

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید"

عجیب نیست تنها چند روز از ملاقات کاشانمان می گذرد


می بینی سهراب  کنار تو ارامم

لااقل تو مثل عابران با شک نگاهم نمی کنی

تو می دانی... تو می فهمی... تو قضاوت نمی کنی..!


سهراب

کاش دانه های دل من پیدا بود

شاید ان وقت نگاهها جور دیگر بودند

اما چه فرق می کند.. دیگر برای من نه نگاه مهربانشان نه نامهربان تفاوت ندارد

گویی روح در پیکرم نیست

شاید کالبدم را در شبیخون حادثه از دست داده ام

سهراب بگو ریسمانی اگر برای آویختن است بگو تا بیاورند

من حاضرم صندلی را زودتر بردار

احساس نا امنی گزنده ترین طعمیست که روح من چشیدست

صندلی را بینداز...


/یاکریم ١۵ اردیبهشت ٨٨/


* یا سلام!

**  گفتید بنویس من هم نوشتم گرچه این خط خطی بیشتر شبیه هذیان بود تا دلنوشته ... حق می دهم اگر شکوه کنید من هم دلتنگم دلتنگ آن دل آرامی که راحت زبان می گشود و هرچه می گفت لاقل کمی به دل می نشست... اما شکست و ریخت آدم مگر چه قدر دل دارد... هزار نکته در آوار سینه مدفون شد ... نگفتم و همه را دست سرنوشت نوشت

*** این روزها اصلا حوصله هیچکس را ندارم نه حوصله کسی را نه حوصله خودم نه حتی زندگی ... با همه قهرم دستم برسد ابرها را حسابی مچاله می کنم بلکه ببارند تا دلی از عزا در اورم..

**** کتاب من اوی امیرخانی را با ولع می خوانم الحق که هم شاعر قابلیست هم نویسنده

*****  تمام شد!

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :