یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

الا ای سر نی در نینوایت سرت نازم به سر دارم هوایت ...

این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمان یکدیگر اتراق کنیم و فنجانی چای بنوشیم و ردّ خوشبختی را به یکدیگر نشان بدهیم !

گاهی آنقدر دیر می آیی که حتی آخرین ستاره هم رفته است و صبح همه خیابانها را بیدار کرده است . با لباسها و کفشهای خواب آلود که نمی شود از غزلهای خورشید گفت !ا
این آه مشترک من و توست که حسرت قدم زدن در باغ بلورین عشق ، از سینه هامان بر می خیزد !

با این واژه های خسته که نمی شود ترانه پرشور زندگی را سرود. باچشمهایی که سروها و قوها را ندیده اند که نمی توان اشک شوق ریخت !

من جهان را روی نفس یک پرستو نقاشی می کنم.

من همه دریاها را پشت پلکهایم گرد می آورم و همه جنگلها را روی پیراهنم جای می دهم.

آیا تو میتوانی برایم آواز بخوانی که به یاد بیدهای مجنون بیفتم؟

آیا میتوانی غریب ترین عاشق را به من نشان بدهی؟

آیا میتوانی بگویی وقتی که خسته ام کدام غزل حافظ را بخوانم؟

به من بگو وقتی دلم گرفته است به کدام آیینه باید خیره شوم؟

این افسوس مشترک من و توست که سراسر خانه را رنگی از ابهام زده است.

دلم می سوزد

برای تمام انسانهایی که انسانیتشان را به بهای ناچیز به حراج می گذارند.

برای تمام دلهای سرگردان در کوچه پس کوچه های غروب

و برای تمام گمشدگانی که نمیدانند باید خود را در کجا جستجو کنند.

دستمال سفیدت را به من بده تا اندوههای کوچک را از روی قلبمان پاک کنم.

آیینه ات را به من بده تا خورشید را به هر جا که دلم می خواهد بفرستم.


اگر لبخندت را ساعتی به من بدهی، انگشتری به تو خواهم داد که هر روز گلی از آن بیرون بیاید و به تو سلام بگوید.

/ نویسنده: نامعلوم /

این درد مشترک من و توست که هر گاه تو چون نسیم می وزی من چون باد زوزه می کشم و آن دم که من چون موج در خروشم تو چون صخره استواری

این درد مشترک من و توست که چون ماه وخورشید دلبستگیمان به یک آسمان نمی گنجد.

/ یاکریم ٢۴ تیــــر ١٣٨٩/

یاسلام

* میلاد با سعادت انوار مهر الهی بر مولای آدینه های صبوری و دلتنگی و بر چشم انتظارانش مبارک.

** بی تاب آمدن بودم ... بی تاب رفتنم حالا ...!

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :