یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

ماه با من حرف می زند

مثل لبخند آن شب، که کنارهم تماشایمان می کرد

و من اینجا سر روی دوش دلتنگی تو نهاده ام و با هم خیال خواب  تا صبح نداریم

دلم برای خاطره ات غزل دلتنگی را زمزمه می کند

لبخند شیرین آشنای تو چه گـــــــــــرم بود چشمانت چه مهمان نوازانه شکوفه اشکم  را به دست می گرفت

گرم می خندیدی .. به مسافری که تو قبل از خودش آمدنش را به انتظار نشستی

یادت هست؟

همراه آن همه دریچه ... همراه آنهمه روح فارغ از پیکر اما سرمست ... اشکهایم را همراه هر قدم شماره می کردی؟

 از دریچه خوانده بودی چه قدر مشتاق حادثه ام و چه حادثه ای زیباتر از تصادف باران با رویای آبی یک ارض مقدس

نگفتم اما دیدی جام لبریز ترکینی که لحظه به لحظه به فرجام خود نزدیکتر می شد

و تو آهسته آهسته دست به دست بردی و بردی

در آغوش آرام و دنجی نهادی تا .... بشکند

و شکست

آآآآآآآآآآآآآآآآآآه

مهرآشنای من

جای نگاه گرم تو با آن لبخند دلنشین در آغوش چشمانم خالیست

من به یاری چشمان تو در تاریکی این غار امّید بسته ام

زیر سایه این ابرهای سیاه من برای بنای سقف ایمانم به فانوس تو محتاجم!

صدای گریه می آید ... گوش کن .... صدای گریه می آید


/یاکریم ١٢ خــــرداد ٨٨/

                                                                                                                 

یا سلام

* دلم گرفته است ... دلم عجیب گرفته است .... و هیچ چیز نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگین گل شب بوست نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد :منظومه مسافر-سهراب:

** کافه موسیو پرنر.. باران علی و مه تاب ... هوا دو نفرست ... ورود ممنوع !!!.... با امیرخانی به جشن فرخنده رفتیم .... عزتی به سمت مریم خیز برداشت ... شش تو با شش من امروز تصادف کردند ...! یا علی مددی !

*** از اینکه همیشه فاصله ای هست، از اینکه دچار باید باشم، بغضم گرفت. فهمیدی ؟

**** باشه تسلیم ... معذرت میخوام چی کارکنم هر جوری می نویسم اخرش عجق وجق میشه حتی این پانوشته ها که قرار نبود اینطوری باشن ... من بی تقصیرم ... خودش خواست !

***** تمام شد !

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :