یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

نمی فهمم چرا هر وقت دلم می گیرد راحت تر زبان باز می کند

دلم لبریز علامت سوال شدست

مدتهاست دراین فکرم نقش من و تو کجای این قصه جابجا شد؟!؟

هرچه می کنم انگار نقش تو را من بازی می کنم

و هرچه می خواهم باشم انگار تو جای منی

می خواهم حرف بزنم انگار دهانم را سخت در دستانت فشرده ای

چرا زبانم در چشمان تو قفل می شود ؟

من گمانم این بود هر وقت قاصدکی هوای اتاقم را کرد تو باخبری

گمان کردم هر وقت اتاقم را راهزنی باشد تو پاسخش خواهی داد

گمان کرده بودم آفتابم را با تو سلام خواهم داد مهتابم را با تو سخن خواهم گفت

من قصه را جور دیگری خوانده بودم

اصلا این راه ما نبود بیا از اول برگردیم

آخر

من تاب بارانِ تنها ندارم باران یعنی یک دوتاییِ تنها

بیا از اول یک راه نو بسازیم ! یک راه بارانی ...

به بارانمان سوگندت،تکلیفت را بیا یکبار ، فقط یکبار  تکلیفت را ورق بزن! روشن است ؟

با این همه پاسخ سردِ خاکستری به چه دلخوشم که از نو می پرسم؟

به همان چند جوانه امید که هر از گاهی سر بلند می کنند و یک روزه که میشوند می میرند؟ این چندمین جوانه است ؟ نشمرده ام!

هرچه می جویم و هجی می کنم فهمم نمی شود چگونه یک پروانه بالهای رنگینش را میان دفترت بچسباند و برود ؟

چگونست که زمان امدنمان اینقدر نزدیک است اما زبانش نه ؟


خیس نوشت

* هرزمان از نبودنت بهراسم، ردپای بودنت را خواهم جست ... هرچند پاسخت سرد و تیز باشد!

** مدتهاست مشتاق منِ لطیف و شاد و آرامی هستم که جایی در روزهای گذشته از من دور شده است ... از این منِ بیتاب ناامید خسته ام ... لاقل کمی مهربانتر باش

*** مثل اینکه بازم قالب وبلاگ مشکل داشت ... نمی دونم واقعا اشکال از کجاست اما بازم قالبمو تغییر دادم امیدوارم این دفعه دیگه آخرین بار باشه !


/یاکریم 16 آبان 88/

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :