یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

کلافه ام از شب و روزم

روزهایی که چشمانم مشتاق رویاست و تاب بیداری ندارد

شب که می رسد دلم ستاره در دامن ماه می ریزد و ...

حالم بد است

سعی کردم به رویم نیاورم

گفتم این تب کوتاه است تمام می شود

اما گویی قصد جانم کرده

چرا همه فکر می کنند من باید تحملم هر روز بیشتر از دیروز باشد

هرچه صبر کردم نشد ... خندیدم نشد ... سیاهی کمتر نشد... امیدم به بار ننشست!.. باغ رویایم خشکید!

رشته به رشته گره زدم بافتم بلکه ... نشد!

حالا تمام شده ام

خسته ام

انگار همه راههای دنیایم یک طرفه شده

کاش می توانستم این مدت را میان ابرهای اتاقم روی بال سپید پرنده هایش تنها باشم

کاش این یکشنبه های دلهره اور برای مدتی از تقویم کاری ام پاک می شدند تا مدتی نباشم

انگار به زبان میخی حرف می زنم که همه فقط زل می زنند

کوه صبرم فرو ریخته

می خواهم بروم

بروم به جایی که هیچکس نباشد... که تنها باشم

میخواهم مدتی چشم و گوشم را درون صندوقی بگذارم و درش را محکم ببندم

می خواهم فقط نفس بکشم

سرم را خالی کنم از این همه حرف و اضطراب و آشفتگی

دلم را خالی کنم از این همه دلشوره

می خواهم فقط راه بروم راه بروم راه بروم تا دنیا تمام شود

میخواهم زیر باران تنها باشم

دیگر نمی خواهم هرچه خواسته بودم

می خواهم مدتی چون جهانگردی که زیر درخت می نشست و فلوت می زد زندگی کنم

 

یاسلام

* حالم بددددددددددده ! می خوام تنها باشم خسته شدم از اینکه هی دست تکون دادم هی داد زدم هی صدات کردم هی ندیدی هی نشنیدی هی گفتی چی می گی؟ دوباره بگو ....هییییییییییییی

** میخوام خونه تکونی کنم .. کمرنگ بشم ...  بذارید تنها باشم ولی تنهام نذارین یه کم تحملم کنید شاید دوباره خوب شدم !

*** از امشب تا اطلاع ثانوی پاسختون فقط همینجا داده میشه !

****دوستون داشتم ... دوستون دارم .. مواظب خودتون باشید.

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :