یا کریم
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: سروش - دوشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۱

بی بهانه می خواهم بنویسم

سرم را اگر بشکافم مثل سالاد چهارفصل همه جور حسی یک جا جمع شده

حس گیجی و گنگی... لابلای همان دلخوری و دلتنگی... وسطش علاقه و مهربانی... کمی اخم و بیقراری رفتن با چاشنی شور اشکهای گاه و بیگاه

گفتم اشک یاد باران افتادم

تازگی یک حس غریبی دارم حس عطشِ باران و تمام وجودم منتظر است

دلم مثل کویری شده که گویی سالیان دراز است باران ندیده

بی منتهااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باران می خواهم

شاید اگر ببارد مثل بچه ها زیر باران بالا و پایین بپرم از شوق همه رهگذران را سلام کنم و به همه لبخند بزنم

شاید بدوم زیر یک درخت بیدمجنون که خیلی دوستش دارم با هم ترانه بخوانیم

شاید تمام کوچه را تا خانه لی لی کنم

اووووووووه فکر کنم با این همه خیال و تصور کودکانه من خدا صلاح نداند که باران بیاید

اما نه ..! من قول می دهم

قول میدهم شیطنت نکنم

یعنییییییییییییییی سعی می کنم خب

*

حس می کنم دارم وارد فصل جدیدی می شوم

یک فصل تازه با هیجانات تازه اش

حس می کنم دارم پوست می اندازم

تازگی و تغییر را همیشه دوست دارم

با اینکه نمی دانم بعد از این بهتر خواهد بود فردایم یا نه

اما دوست دارم این تغییر را چه کوچک چه بزرگ!

 

یاکریم/19 دی 1388

یاسلام

* می دونم از دستت دلخور بودم خیلی زیاد، می دونم خیلی کلافه و گیج و خراب بودم ، می دونم دلم می خواست همه اینا رو بدونی اما نمی دونم با همه اینا چرا آخرش باز خودمو دعوا کردم ؟!؟  یه کم به من یقین بده از این همه شک خسته شدم باور کن !!!

** شکیبای مهربون من .... از شکیبانه قشنگی که برام نوشتی ممنونم.

*** خسته شدم از اینکه هی بیام ببینم همه چی حس منفی میده هییییییی سعی می کنم هر وقت شاد و هیجان زده میشم بنویسم اما نمیشه چرا؟

*** این یاکریمای وروجک من هم نشستن زل زدن ببینن من چی می نویسم! این دفعه توفیق پیدا کنید عکسشونو میذارم ببینیدشون :)

**** ارمیا رو خیلی وقته شروع کردم اما نمی دونم چرا وسطش یه توقف طولانی شد ... دوباره می شروعم ...

***** فکر کردی خسته میشم هی قالب وبلاگمو عوض کنم ؟ نننننننچ !

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :